....

امروز مردی رفت که......

زندگی را یافتن سکه‌ی دهشاهی در جوی خیابان می دانست

و نمی‌دانست که چرا در قفس هیچ‌کسی کرکس نیست

و می گفت گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟

هر کجا برگی بود، شورش می‌شکفد

آب، بی فلسفه می‌خورد، توت بی‌دانش می‌چید

آب را گل نمی کرد

و خلاصه دچار بود

یعنی عاشق

و فکر کن چه تنهاست، اگر ماهی کوچک، دچار آبی دریای بی‌کران باشد چه فکر نازک غمناکی

دچار باید بود مثل سهراب

/ 10 نظر / 29 بازدید
mina

روحش شاد و يادش گرامي....

mina

نوشته بودند سهراب نپرسيدم كدام سهراب؟؟؟ فقط خنديدم خنده اي از جنس عشق اي كه روحت پرزاحساس است و بس قايقت را ساختي ؟؟؟ زير خاك آرامشت را يافتي ؟؟؟ تا نفس هست مرا داد خواهم زد داد خواهم سپرد برياد سهراب پاك مرد روحش پاك

mina

از ايستگاه خلوت كاشان غروب و غربت نمناك جمعه را آرام با خويش مي برد. ماه دلگير و دل تلخ كوير ، زير آوار غبار تن پوسيده ي سهراب

ایدا

ﻫﻤﺒﺴﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺳﺖ! ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮ، ﮐﻪ ﺁﯾﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ، ﻫﻤﻨﻔﺴﯽ ﻫﺴﺖ ؟؟؟؟

عرفان

[تلفن]

عرفان

[قهقهه]

عرفان

[دروغگو]

عرفان

من دزد شعرهای چشم تو هستم.

عرفان

گفتم کاش مرا بالهای باد سحر بودتاپرواز کرده راحتی میافتم میشتافتم به سوی پناهگاهی...از بادتندوطوفان شدید زیرا که در زمین مشقت بسیار دیده ام جهان به بطالت آبستن شده وزای را زاییده است............ از روی تو به کجا بگریزم واز حظور تو به کجا برم؟! اگر سنگینی بالهای باد سحر رابگیرم ودراقسای دریاها ساکن شوم در آنجا هم سنگینی دستهای تو برمن است مرا باده ی سرگردانی نوشانده ای چه مهیب است کارهای تو! ...چه مهیب است کارهای تو فروغ فرخزاد/(خانه سیاه است)

ahmad

زیبا بود [گل]