نويسندگان

چهارمین شعر از دفتر «حجم سبز» :

آسمان‌، آبی تر،
آب آبی تر.


من در ایوانم‌، رعنا سر حوض‌.

رخت می شوید رعنا.
برگ ها می ریزد.
مادرم صبحی می گفت‌: موسم دلگیری است‌.
من به او گفتم‌: زندگانی سیبی است‌، گاز باید زد
با پوست‌.

زن همسایه در پنجره اش‌، تور می بافد، می خواند.
من «ودا» می خوانم‌، گاهی نیز
طرح می ریزم سنگی‌، مرغی‌، ابری‌.

آفتابی یکدست‌.
سارها آمده اند.
تازه لادن ها پیدا شده اند.
من اناری را، می کنم دانه‌، به دل می گویم‌:
خوب بود این مردم‌، دانه های دلشان پیدا بود.


می پرد در چشمم آب انار: اشک می ریزم‌.
مادرم می خندد.
رعنا هم‌.

1346

سهراب سپهری.

--×××××××××××××××××××××××

تحلیل این شعر در ادامه مطلب. 


شعر " ساده رنگ " سهراب سپهری ، یک رباعی مدرن آمیز است. در رباعی مرسوم ، همه ماجرا در مصراع آخر اتفاق می افتد . شاعر در سه مصراع اول زمینه چینی می کند و حرف اصلی را در مصراع آخر می زند. مصراع آخر ، زنگ و ضربه نهایی رباعی است که مخاطب را در همان اوج نگه می دارد. مصراع آخر بی ارتباط با مصراع های قبلی نیست ، اما بیشتر به یاد می ماند. گاهی سه مصراع اول فراموش می شود و تنها مصراع آخر در حافظه می ماند و حتی به صورت ضرب المثل در می آید. البته همیشه این طور نیست . بعضی از رباعی های خیام به قدری یکپارچه است که انگار هر چهار مصراع آن ها یک مصراع است. اما اغلب مصراع آخر است که حرف اصلی را می زند.در رباعی مدرن سهراب سپهری هم دقیقا چنین حالتی پیش می آید . در شعر سپهری به جای "مصراع" ، بهتر است بگوییم "بخش"."ساده رنگ" ، از چهار بخش تشکیل شده است .بخش اول ، حالتی ایستا دارد. توصیف آدم ها و فضاست. هیچ اتفاقی نمی افتد :آسمان ، آبی تر.آب ، آبی تر.من در ایوانم ، رعنا سر حوض.از بخش دوم ، حرکت آغاز می شود :رخت می شوید رعنابرگ ها می ریزد .شاعر به یاد مادرش می افتد و گفت و گوی خود با او :مادرم صبحی می گفت : موسم دلگیری است.من به او گفتم : زندگانی سیبی است ، گاز باید زد با پوست.طنز ، خودش را در همین مصراع نشان می دهد، وقتی زندگی به سیب تشبیه می شود ، این سیب ممکن است لهیده و کرمو هم باشد. به قول یارو گفتنی: آش کشک خالته ، بخوری پاته ، نخوری پاته !بخش سوم نیز باز توصیف حالت هاست :زن همسایه در پنجره اش ، تور می بافد ، می خواند.من "ودا" می خوانم ، گاهی نیزطرح می ریزم سنگی ، مرغی ، ابری.سهراب همه چیزهایی را که در بخش های قبلی پخش و پلا کرده است ، در بخش چهارم جمع می کند . این بخش با توصیف ساده ای آغاز می شود:آفتابی یکدستسارها آمده اند.تازه لادن ها پیدا شده اند و حرف اصلی اینجاست:من اناری را ، می کنم دانه ، به دل می گویم :خوب بود این مردم ، دانه های دلشان پیدا بود.اگر شاعر به آرزویش برسد و دانه های دل مردم پیدا باشد ، چه اتفاقی می افتد :می پرد در چشمم آب انار: اشک می ریزم.مادرم می خنددرعنا هم.بعد از مادر و رعنا ، مخاطب شعر هم دچار انبساط خاطر می شود.شهر در اوج خود تمام شده است . ممکن است بعضی ها بگویند پنج مصراع آخر این بخش ، خودش یک شعر کامل است و نیازی به بخش های قبلی نیست. من فکر می کنم این طور نباشد. زمینه چینی های قبلی ، مخاطب را آماده می کند تا به مرحله نهایی برسد ."برگسون" می گوید خنده نتیجه رها شدن نیرویی است که به جایی نرسیده است. وقتی سپهری آرزو می کند که دانه های دل مردم پیدا باشد ، مخاطب شعر ، نیرویی را در خود ذخیره می کند و با آن به سراغ پاسخی می رود که خود در ذهن دارد. اما پاسخ بر خلاف تصور و انتظار اوست. اگر دانه های دل مردم پیدا باشد ، آدم اشکش در می آید . انتظار مخاطب به جایی نرسیده است و نیروی ذخیره باید رها شود . خنده ، یعنی رهایی. سپهری در سه بند اول این انتظار را به وجود می آورد و بند آخر را به آب می دهد!در اینجا ممکن است خواننده زبلی بگوید ، من که خنده ام نگرفت. او خنده اش گرفته است ، اما خودش خبر ندارد! همان انبساط خاطر ، خودش خنده است ، منتها خنده ای است درونی و پنهان ، یا به قول سنایی: خنده ای بی لب و دندان.
1388/02/6
منبع/ کلوب دات کام

برچسب‌ها:
۱۳٩۱/۱٢/٩ | ٦:٢٢ ‎ب.ظ | علیرضا قاسمی
درباره وبلاگ

به نام خدایی که در این نزدیکیست . علیرضا هستم. و این وب اختصاص به سهراب سپهری و فروغ فرخزاد دارد. صفحه شخصی من در اینستاگرام Instagram : alirezaghasemi1371
موضوعات وب
 
امکانات وب


وبلاگ خبری هنرمندان دزفول