نويسندگان

برگرفته از کتاب "سهراب : مرغ مهاجر" نویسنده پریدخت سپهری. انتشارات طهوری .1375

سهراب سپهری

......وقتی برای خرید چیزی در مغازه پول می پرداخت هیچگاه منتظر دریافت بقیه آن نمی ماند .بارها در کاشان شاهد بودم که فروشنده مغازه برای دادن باقی پول گاه تا آن سوی خیابان نزدیک اتومبیلش می دوید.
سهراب ساده ودرعین حال تمیز لباس می پوشید وبا کراوات وکت وشلوار واصولا لباس رسمی میانه ایی نداشت. یکروز حوالی عصر به اتفاق خواهرزاده اش به یکی از رستورانهای بابلسر که بیشتر مسافران شیک پوش تهرانی در آن اجتماع میکردند رفت .در بازگشت سهراب در حالیکه انگشت سبابه اش را حرکت می داد به همراهش گفت"دیدی چه جوری حساب گارسون را رسیدم .آدم را باید این طور ادب کرد"
مخاطب او بجای پاسخ بشدت می خندد. من متعجب نگاهش کردم .از صحبت هایش سر در نمی آوردم .زیرا مطمئن بودم که هرگز با مردم وبه خصوص طبقه زحمتکش خشونت روا نمی دارد و با آنها محترمانه و دلسوزانه برخورد می کند.
کنجکاوی برآنم داشت تا از او درباره پیش آمد مورد بحث سئوال کنم. چنین تعریف کرد:
"در رستوران نشستیم .گارسون را خواستم وسفارش چای وقهوه وشیرینی دادم .شاید از طرز لباس پوشیدنم واینکه بدون کراوات و لباس رسمی هستم .خیلی مرا جدی نگرفت وبسراغ میزهای دیگر رفت.ناچار دوباره او را صدا کردم.وسفارشم را تکرار کردم.تصمیم گرفتم بخاطر قصورش ادبش کنم. پس از پرداخت پول صورتحساب .اسکناس صدتومانی به عنوان انعام در بشقاب گذاشتم .
قیافه گارسون دیدنی بود.خجلت زده سر به زیر انداخت.تا در خروجی تعظیم کنان بدنبال ما آمد.عذر خواست وتشکر کرد"

این ماجرا مربوط به سالهای40-45 است و ارزش صد تومان بسیار بالا بود .


برچسب‌ها:
۱۳٩۱/۳/۱٠ | ۳:٠٤ ‎ب.ظ | علیرضا قاسمی
درباره وبلاگ

به نام خدایی که در این نزدیکیست . علیرضا هستم. و این وب اختصاص به سهراب سپهری و فروغ فرخزاد دارد. صفحه شخصی من در اینستاگرام Instagram : alirezaghasemi1371
موضوعات وب
 
امکانات وب


وبلاگ خبری هنرمندان دزفول